X
تبلیغات
مكتب خونه! - ترکه استــــــــاد.......
مكتب خونه!

دفتر ، دستك ملا ها

اصول فقه 2

جلسه اول: دلالت الفاظ(1)

ادله ای که اثبات کننده حکم شرع هستند به دو نوع اصلی تقسیم می شوند:

1-  دلیل شرعی: هر آنچه از سوی شارع و قانون گذار شریعت اسلامی صادر شده و بیانگر حکمی شرعی باشد . مانند کتاب و اجماع.

دلیل شرعی خود به دو نوع دلیل شرعی لفظی و غیر لفظی تقسیم می شود . دلیل لفظی همان کلام شارع است که در کتاب و سنت بیان شده و غیر لفظی تبیین آموزه های شرعی بدون استفاده از الفاظ است مانند کردار معصوم(ع)

2- دلیل عقلی: هر قضیه ای که عقل درک می کند و بتوان از آن حکم شرعی استفاده کرد ، چه مستقل و چه غیر مستقل و یا با استفاده از مقدمات شرعی ، دلیل عقلی شمرده می شود.

 

نکته:

قاعده کلی در استنباط و استفاده از دلیل شرعی لفظی ، تفسیر و تبیین مراد الفاظ با به کارگیری فهم علمی و عرفی از الفاظ است

قاعده کلی در استنباط و استفاده از دلیل شرعی غیر لفظی ، اکتفا کردن به حد قطعی و یقینی ودلول آن است یعنی قدر متیقن عملکرد معصوم(ع) جواز آن کار است بدون آنکه دقیقا نوع حکم مانند وجوب و استحباب از آن فهمیده شود.

 

قدر متیقن:به مقداری از عملکرد معصوم(ع) که استناد و احتجاج به آن قطعی و یقینی است د راصطلاح قدر متیقن گویند

          مباحث الفاظ

شناخت مراد از الفاظ ، همان کاربرد دلالتهای الفاظ است. یعنی همان دلالتی که واژه ها نسبت به معانی شان دارند(الفاظ دال بر مدلول علیه یا مدلول هستند)

د ردلالتهای الفاظ و دست یابی به معانی افزون بر قواعد تفسیری ، ذوق سلیم بشری و عرفی نیز دخالت دارند. گذشته از قواعد ، فهم معانی به پشتوانه های علمی و فرهنگی افراد هم وابسته است.

دلالت الفاظ

1-     وضع الفاظ

در هر زبانی میان واژه ها و معانی نوعی پیوند برقرار است . هر واژه ای با معانی خاص ارتباط دارد به صورتی که هرگاه آن واژه ر می شنویم معنای خاص آن به ذهن خطور می کند .

الف)کاربرد نخستین واژه و تکرار آن برای معنایش به مرور زمان وضع را پدید آورده است (پس معرفی یعرب بن قحطان به عنوان واضع عربی واقعیت ندارد)

ب)مهمترین راه شناخت معنایی که واژه ای برای آن قرار داده شده است مراجعه به اهل زبانی است که این واژه در میان آنها متداول است . در این صورت میان دال و مدلول رابطه ای مانند علت و معلول برقرار است و با کشف معلول (معنای لفظ) وجود علت(کاربرد لفظ) نیز کشف می شود. اصولیان به این شیوه تبادر می گویند

2- وضع تعیینی و وضع تعینی:

هرگاه شخص یا نهادی در کاربرد یک واژه برای معنایی خاص اقدام کند و دیگران هم بپذیرند را وضع تعییینی می گویند مانند کار فرهنگستان زبان فارسی

گاه پیوند میان واژه و معنا تنها به خاطر کاربرد فراوان واژه در آن معناست که به صورت اتفاقی پیش آمده است این نوع وضع را تعینی می گویند

3-     کاربرد

واژه مانند آینه است و هر واژه در یک کاربرد ، یک معنا را می تواند منتقل کند از این رو در یک مقام کاربرد واژه در بیش از یک معنا ممکن نیست

4-     ترادف و اشتراک

مترادف: واژه های گوناگونی که برای یک معنای حقیقی وضع شده اند

نقطه مقابل ترادف ، اشتراک است یعنی یک واژه که برای دو یا چند معنا وضع شده است مثل واژه عین در عربی که به آن اشتراک لفظی گویند

اشتراک معنوی: اشتراک افراد یک معنای حقیقی در یک واژه مثلا واژه انسان بر تمامی افرادش صادق است

با استفاده از قزینه معینه می توان کاربردهای دیگر واژه را دریافت . قرینه صارفه در کاربرد مجازی واژگان است که معنای واژه را از کاربرد حقیقی به کاربرد مجازی برمی گرداند

جلسه دوم:دلالت الفاظ

حقیقت ومجاز:

کاربرد لفظ:

*درهمان مومعنای موضوع له=استعمال حقیقی

* درغیر معنای حقیقی وموضوع له= استعمال مجازی (نوعی مشابهت وهمسانی بامعنای حقیقی)

نکته:ضرورت وجود قرینه وشاهد برای اراده ی معنای مجازی به وسیله گوینده

مهم ترین راه شناخت معنای حقیقی =تبادر معنایی ازخود لفظ به ذهن

معنای مجازی (همراه قرینه) + فراوانی کاربرد=معنای مجازی

معنای مجازی(بدون قرینه)+فراوانی کاربرد=معنای حقیقی دوم

اگر لفظ به دلیل فراوانی کاربرد بدون قرینه ذهن را به معنای دوم  معطوف کند بین لفظ ومعنای دوم وضع تعینی برقرارشده دراین صورت لفظ دو معنای حقیقی دارد.

نشانه های حقیقت ومجاز:

تبادر:

نخستین معنایی که شنونده بدون هیچ قرینه ای به ذهن می آورد =معنای حقیقی

دلیل نشانه حقیقت بدون تبادر:

حضور معنا درذهن به سبب لفظ دوگونه است:

*وضع لفظ برای آن معنا

یا

*قرینه ای برآن معنا (بافرض نبودن قرینه ویا بی توجهی به معنا این مورد سبب تبادرنیست.

معتبر بودن تبادر برای هرکس=تنهادر محدوده زبان خویش

صحت حمل وسلب:

صحت حمل لفظ برمعنایی به حمل اولی ذاتی =نشانه حقیقی بودن استعامل

حمل اولی ذاتی =اتحاد مفهومی میان موضوع ومحمول وتغایر اعتباری میان آنها

اطّراد:

شایع بودن کاربرد لفظ درافراد یک کلی

شیوع وفراوانی کاربرد لفظ =نشانه حقیقت

دلیل شایع بودن=ویژگی خاص ومشترک افراد آن کلی

تصریح لغت شناسان :

خلیل بن احمد فراهیدی(م170 هـ) درکتاب العین  وجوهری (م398هـ) درالصحاح =گردآوری الفاظ زبان قبایل مختلف عرب

تتبع وجستجو درکتابها =دست یابی به معنای حقیقی انها ( مثل کتاب التحقیق علامه مصطفوی)

کاربرد درتبیین معنای حقیقی وجداسازی ازمعنای مجازی درکتابهای معجم مقاییس الغه  واساس البلاغه

 6-حقیقت:

پیدایش الفاض خاص=باظهور شریعت اسلام

برای شناساندن احکام  وارزشها =به کارگرفتن برخی الفاظ رایج پیش ازاسلام

تاریخ منشأ ظهور الفاظ درمعانی شرعی:

*درعصر پیامبر =ثبوت حقیقی شرعیه ازسوی شارع

*درعصر صحابه وتابعان =ثبوت حقیقت متشرعه ازسوی متشرعین

فایده بحث درتفسیر الفاظ این بحث که درقرآن وسنت وارد شده .

اگر قرینه برای اراده ی معنای شرعی نباشد براساس :

حقیقت شرعیه=تفسیر به معنای شرعیه

حقیقت متشرعیه=تفسیر به معنای متشرعیه

الفاظ شرعی:

پیش از عصر پیامبرص = معنای لغوی

عصر پیامبر صحابه وتابعان =معنای شرعی

منکران حقیقت شرعیه:

لازمه تبدیل این الفاظ به معنای شرعی آنهاوضع جدیدصورت گیرد :

الف) وضع تعیینی  =توسط پیامبر وضع شده بود=بایدنقل میشد=دلیل=فراوانی انگیزه نقل آن =نتیجه وضع تعیینی نیست زیرا چیزی ازپیامبر نقل نشده

ب)وضع تعینی = احتیاج به زمان طولانی =درعصرپیامبر این زمان وجود نداشته =وضع تعینی اتفاق نیافتاده

دلیل نادرستی نظر منکران حقیقت شرعیه:

1-کافی بودن 23سال زمان عصررسالت پیامبر برای وضع این الفاظ

2-پرکاربرد بودن اعمالی چون صلاة وزکات

3-وضع تعیینی قابل تصور است زیرا:

لازمه وضع تعیینی =تصریح به الفاظ خاصی برای وضع نیست. گاه کاربرد لفظ میتواند به انگیزه وضع باشد.

                                                              جلسه سوم

                                                            دلالت الفاظ (2)

7- دلالت تصوری :

آن است که ذهن انسان به محض شنیدن لفظ به معنای آن منتقل می شود حتی اگر بداند گوینده معنای آن لفظ را اراده نکرده است.

دلالت تصدیقی:

آن است که انسان به همراه تصور معنای لفظ دلالت لفظ بر مراد متکلم را نیز احراز می کند و آن را دلیل بر قصد متکلم در کاربرد آن لفظ می شمارد.

این نوع دلالت در صورت اثبات این نکات به دست می آید:

1-     گوینده د رمقام بیان مراد خود است

2-     گوینده اراده جدی دارد و شوخی نمی کند

3-     گوینده معنای کلامش را اراده کرده و به معنای آن آ گاه است

4-     گوینده قرینه ای را برای اراده معنای غیر حقیقی نیاورده است (وگرنه با توجه به قرینه دلالت در معنای مجازی بود)

دلالت واقعی به معنای منطقی اش همان دلالت تصدیقی است و این دلالت تابع اراده گوینده است

دلالت تصوری تنها از نوع تداعی معانی است

8- اصول لفظی   الف)تردید در معنای اصلی واژه: بحث حقیقت و مجاز

ب)تردید در مراد گوینده از کاربرد واژه

برای برطرف شدن این شک و تردید باید به اصول لفظی مراجعه کرد

الف) اصل حقیقت:شنونده باید واژه مورد تردید را بر معنای حقیقی آن حمل کند

ب)اصل عموم:تا زمانی که تخصیص ثابت نشود اصل عموم آن لفظ جاری می شود

ج) اصل اطلاق:بنا بر اراده مطلق ، یعنی شامل شدن واژه بر تمام موضوع نه بر بخشی از آن .

د)اصل عدم تقدیر:اگر در کلامی احتمال تقدیر واژه ای وجود داشته باشد و از این جهت در معنای اراده شده از آن کلام شک کنیم، اصل عدم تقدیر جاری می شود

ه)اصل ظهور:اگر واژه ای در معنایی ظاهر باشد ، همان ظاهر لفظ حجت است و به احتمال خلاف ظاهر توجه نمی شود

 

9-مشتق:واژگان مشتقی که وصف اشخاص یا اشیا قرار می گیرند ، در آن زمان که موصوف آن وصف را دارد این واژگان کاربرد حقیقی دارند . واگر در زمانی که هنوز موصوف آن را ندارد به عنوان وصف آینده به کار می رود و این کاربرد مجازی است

نکته اول:مشتق اصولی تنها صفاتی هستند که بر ذات موصوف حمل می شوند. زیرا که در آن ذات صفتی وجود دارد که خارج از اوست و قابلیت از بین رفتن آن صفت برای ذات هم وجود دارد. برخی از اسامی جامد به اصطلاح نحوی هم می توانند مشتق اصولی باشند. ماند زوج به معنای همسر

نکته دوم:کاربرد مشتق د رحال( زمان متصف بودن شخص به صفتی) قطعا کاربردی حقیقی است اما اگر بدون قید زمان صفتی را به موصوفی نسبت بدهیم ، موارد کاربرد مجازی خواهد بود

نکته سوم:گاهی وصف از نوع ملکه است مثل مجتهد و نویسنده و گاهی اینگونه نیست و تنها حالتی از بین رفتنی است مانند ایستادن و نشستن

با توجه به نکات سه گانه حقیقی بودن کاربرد مشتق درباره حال اتصاف به صفت خاص ( حال تلبس به مبدا) پذیرفتنی تر است . به دو دلیل:

الف)تبادر:از نشانه های حقیقت است و به این مفهوم است که اگر تبادر به هنگام شنیدن وصفی از حال تلبس خبر دهد حقیقی است اما اگر کسی دیگر واجد آن صفت نیست این کاربرد مجازی است

ب)صحت سلب:درست بودن سلب وصف ،از از بین رفتن صفت د رموصوف نشانه مجاز بودن کاربرد وصف درباره کسی یا چیزی است که صفت از او زایل شده است مانند پزشکی که دیگر طبابت نمی کند

ثمره بحث مشتق:پاسخ شایسته و دقیق به برخی از پرسشهای فقهی د رگرو فهم دقیق وصف مشتق و به کار گرفتن آن در فهم متون فقهی است

                                                    جلسه چهارم

شیوه های بیان حکم اوامر

موضوع دانش فقه:اعمال وکردار مکلفان واحکام مربوط به آنها

تشکیل دهنده بخش وسیعی از احکام اوامر ونواهی شرعی مستند به منابع وصحبتهای شرعی

دانش اصول فقه =وظیفه تبیین قواعد کلی استنباط وبرداشت این وامر ونواهی رادارد.

1-اوامر:

گاه شارع هنگام ابلاغ حکمی به مکلفان ازلفظ امر (أم ر)استفاده می کنند.

معنای واژه امر:

معنای مورد اتفاق=طلب ودرخواست

معنای جامع تمامی معنای امر=فعل وکار =نظر بسیاری ازلغت  شناساندن

تفاوت این دومعنا :

1-جمع امر به معنای طلب =وامر

جمع امر به معنای فعل وکار=امور

2-امر به معنای طلب صرف کردن واشتقاق پذیر اما امر به معنای  فعل وکار و...آن صرف کردن واشتقاق پذیر نیست.

******************************

2- ساختار امر:

استفاده شارع ازساختارامر برای بیان مطلوب خود

ابلاغ ماده ای خاص مورد طلب شریعت درقالب وساختار امر به مکلف

مراد از ساختار وصیغه امر =هرگونه شکل کاربردی درطلب ودرخواست

انواع ساختار وصیغه:

*صیغه امر

*صیغه امر به لام

*صیغه فعلیه ای که مراد از آن امر باشد

*جمله اسمیه ای که مراد ازآن امر باشد

***********************************************

3-اعتبار علو درامر:

درمطلق امر(ماده امر ،صیغه امر وهرگونه طلب آمرانه) برتروعلو شأن ومقام امر (امرکننده) معتبر است.

درعرف اهل زبان عرب:

استدعا :طلب ودرخواست شخص فرودست ازبالا

التماس: طلب ودرخواست افراد هم مرتبه

امر درفارسی = فرمان

درهر زبانی آمر (امر کننده ) از نظر شخصیتی باید درمرتبه بالایی باشد.

درنتیجه هم علو هم استعلا  (از موضع عالی وبرتر امرکردن) برای امر وفرمان لازم است.

****************************************************

4- دلالت امر :

امر شارع به چه چیز دلالت دارد؟؟

کسی که فرمان می دهد یعنی دیگری رابرمی انگیزاند برای انجام کار.

الف) گاه این برانگیختن از یک اراده  قطعی نسبت به انجام آن کار به دست مامور سرچشمه  می گیرد وفرمانده مخالفت با فرمانش را نمی پذیرد .=دراصطلاح شرعی وجوب نام دارد.

ب)برانگیختن ازسوی فرمانده از یک ارداه قطعی نسبت به انجام کار سرچشمه نمیگیرد،آن مامور درصورت انجام ندادن مرد سرزنش نمیشود=استحباب

واژه امر (چه ماده  چه ساختار)بروجوب لالت دارد یا استحباب؟؟؟

**وضع لفظ (ماده امر وهمه ساختار آن )برای بیان معنای طلب ولحاظ نشدن نوع طلب اراده وجوب واستحباب نه درمعنای موضوع له ونه درمعنای مستعمل فیه

**براساس وجود قرینه ودلیل برکاربرد امر دروجوب واستحباب امر وجوبی یا امر استحباب شناخته می شود.

**استفاده شارع ازماده وساختار امر بدون قرینه =دلالت برطلب وجوب

برپایه ادله کلامی: لازم بودن پیروی ازشارع اسلام وانجام تکالیف وظایف دینی زیرا:

عقل حکم میکند که ماباید به مقتضیات عبودیت خود وحق اطاعتی که مولا برما دارد عمل کنیم.

دلالت بر وجوب به ظاهر امر شرع =بنا به حکم عقلی

*********************************

5-امر پس ازمنع :الامر عقب الحظر

امر پس از منع دلالت بروجوب دارد یا استحباب؟؟؟

دلالت نداشتن امر به وجوب پس ازنهی ازان امر زیرا وقوع امر پس از نهی می تواند قرینه ای بردلالت نکردن بروجوب باشد عقل نیز به لزوم وجوب انجام امر  مولا حکم نمیکند.

نکته:گاهی امر پس از توهم منع صادر یشود(برطرف کردن تصور ووهم نهی برخی ازکارها توسط شارع به وسیله ساختار امر)

*******************************************

6- مره وتکرار:

امرشارع به  به انجام کار دلالت بر طلب کار به یک مرتبه یا تکرار است؟؟؟؟

پاسخ:

دلالت ماده وساختارامر تنها بر طلب ودرخواست اصل کار ولحاظ نشدن تعداد دفعات انجام درماده وساختار امر ؛درنتیجه یک بارانجام دادن امر شارع لازم است وتکرار آن نیاز به دلیل خاص دارد.

********************************************

7-فوریت وتراخی

امرشارع دلالت بر فوریت انجام دارد ویا میتوان امر را به تاخیر انداخت

دراین میان دوباور وجود دارد:

الف)باور برخی  دلالت ظاهر امر به مفهوم فوریت انجام دستور

ب)دلالت ظاهر امر برجواز تاخیر وتراخی درآن

دلایل قائلین به فوریت دوآیه شریفه

**آیه 133 آل عمران برای رسیدن به امرزش از پروردگار خود بشتابید

**مائده 48 پس درکارهای نیک بریکدیگر سبقت گیرید  /این ایه درمقام جهت گیری کلی جامعه اسلامی ولزوم رقابت ومسابقه درانجام کارهای نیک است

 استناد به این دوآیه پذیرفتنی نیست.

***************************************************

8-انجام واجب واطلاق ساختار امر:

درصورتی که امر شارع به صورت مطلق وبدون قید باشد ؛دلالت بر نفسی بودن ،عینی بودن، وتعیینی بودن واجب دارد.

نیاز به دلیل خاص برای واجب تعیین نوع واجب  غیری کفایی وتخییری

واجب غیری =باید تعیین شودکه این عمل واجب برای انجام واجب دیگری تشریع شده است.

واجب کفایی =باید تعیین شود این عمل واجب ابتدا برتمامی مکلفان واجب اما پس از انجام آن ازسوی برخی مکلفان کفایت میکندوتکلیف را از دیگران ساقط؛ درصورت اقدام نکردن کسی تمامی مکلفان بازخواست میشود.

واجب تخییری =این عمل واجب به صورت اختیاری میان آن عمل وعمل دیگری باید انجام گیرد.

***************************************************

9-تعبدی وتوصلی

توصلی  =نیاز نداشتن برخی احکام به قصدی خاص

تعبدی =نیاز داشتن برخی احکام شرعی به قصد اطاعت ازمولا وامر شارع  ؛بدون این قصد مطلوب نبودن انجام آن درشرع.

ساختار امر برتعبدی یا توصلی بودن امر دلالت دارد؟؟؟

درصورت وجود دلیل خاص برتعبدی بودن یا نفی آن باید برآن پایه عمل شود ؛درصورت ذکر نکردن هیچ دلیل خاص برتعبدی بودن ،عمل  توصلی وغیرتعبدی است.

***************************************************

10-امر پس از امر:

امرکردن برای بار دوم برای تاکید است یا تاسیس امری جدید؟؟

دارای دوحالت است :

الف)اگر امر دوم پس از انجام امر اول باشد دلالت برتاسیس امری جدید است .

ب)اما اگر قبل از انجام امر نخست باشد چندحالت دارد:

* متعلق امر دارای قیی باشد که به تعدد مورد امور ظهور دارد=امردوم جدید

*حکم دردومورد هرکدام سبب خاصی داشته باشد=امردوم =تکلیف جدید

*درصورتی که سبب حکم برای یکی از دوامر ذکر شده وبرای دیگری ذکر نشده ظاهرا مراد تاکید است اما به صورت مقید.

*درصورتی که سبب برای هیچ یک ازدوحکم ذکر نشده =تاکید نخستین امر

 ***

اطلاق=رها وبودن قید بودن

اطلاق لفظی=بدون قید بودن لفظی که عنوان قید قرارگرفته .

اطلاق مقامی=درصورتی که مولا وشارع درمقام بیان تمام انچه مورد نظر ش است باشد وبیشتر مردم از قید خاص که مورد نظر شارع است بی خبر باشند درنتیجه شارع به اقتضای حکمت ان قید را بیان میکند ؛درصورت بیان نکردن قید غرض از بیان حکم نقض میشود.

در مبحث انواع وجوب و اطلاق ساختار امر و موضوع تعبدی و توصلی ، اطلاق مقامی مبنای سخن و استدلال بود     

                                                             جلسه پنجم

                                                   شیوه های بیان حکم نواهی   

ماده نهی

واژه نهی به معنای بازداشتن از چیزی است.به دوصورت کلامی و عملی است.از سوی شخص بالاتر و عالی تر به شخص پایین تر و دانی است.

واژه نهی به شکلهای مختلف آن دلالت بر حرمت دارد، که دلالتی عقلی است.

تفاوت امرو نهی

تفاوت تنها د رنوع چیزی است که به صورت الزامی خواسته شده است ، در یکی انجام کاری و در دیگری ترک کاری خواسته شده است

 

شکلهای نهی

1-فعل مضارع همراه با لای نهی : لاتقربوا الزنی

2-بر حذر داشتن و اخطار دادن :ایاکم و خضراء الدمن

3-جمله فعلیه ای که مقصود از آن نهی است : یمحق الله الربا و یربی الصدقات

4-جمله اسمیه ای که مقصود از آن منع است:ویل للمطففین

5-فعل امری که بر طلب ترک کاری دلالت دارد: و اجتنبوا قول الزور

 

ظهور نهی در حرمت

معنای نهی همان حرام بودن است که با وجود قرینه و شاهد بر الزامی نبودن نهی، چه در ماده و چه در صیغه آن این الفاظ بیشتر بر کراهت دلالت دارد

دلایل ظهور نهی در حدمت

1-فهم عرفی( تا زمانیکه قرینه ای برخلاف الزامی بودن حکم نباشد) آن است که ترک کاری خاص و دوری از آن به صورت الزامی از مکلف خواسته شده است.

 

2-خطابات شرعی:در بعضی آیات به گونه ای بر لزوم پذیرش و اطاعت از نهی رسول خدا عنوان شده است مانند:" ما اتاکم الرسول فخذوه و نهاکم عنه فانتهوا" بر این اساس ترک عمل هنگام نهی پیامبر لازم است و این لزوم تنها د رموارد حرام بودن عمل کاری است که از آن نهی شده است

 

3-درک عقلی: عقل بنده را ملزم می داند که در راستای بندگی خدا ، نهی شارع را اطاعت کند .پس کاری را که شارع انجام آن را منع کرده است انجام ندهد مگر با اجازه شارع

 

معنا و دلالت نهی

ماده یا صیغه نهی بر دوام و تکرار نهی دلالت ندارد ولی نهی از طبیعتی خاص مقتضی آن است که هیچ گاه هیچ فردی از آن طبیعت ایجاد نشود و این به معنای دلالت نهی بر دوام است

 

دلالت نهی بر فساد

در احکام شرعی گاه از انجام عملی نهی شده است که گاه این عمل نهی شده عبادت در زمان یا مکان خاصی است مثل روزه عید فطر

معنای فساد و بطلان عبادت یا معامله در خود نهی نهفته نیست بلکه کسانی مدعی دلالت نهی بر فساد هستند این دلالت را به گونه التزامی قائل اند. مراد هم نهی تحریمی و الزامی و هم نهی تنزیهی یا کراهت است یعنی هر آنچه که بر ناپسند و غیر مطلوب بودن عمل از سوی شرع دلالت دارد در حوزه نهی می گنجد

مراد از فساد در برابر صحت ، مطابق نبودن عمل با اصول و ضوابط مشروعیت عمل است

صحت در عبادت به معنای محبوبیت آن عمل عبادی نزد خداوند است و صحت در معامله به معنای واجد اجزا و شرایط بودن آن از نظر شارع است

توجه به این نکته ضروری است که د ربرخی روایات و ادله شرعی نهی از برخی امور به انگیزه تذکر به مکلفان است تا بدانند که مطلبی در عبادت یا معامله شرط است

سوال: آیا در این مورد افزون بر حکم تکلیفی یعنی انجام ندادن عمل نهی شده ، حکم وضعی بطلان هم در این حکم تکلیفی هست یا خیر؟

برای پاسخ باید بحث را در دو مقام پی بگیریم: یکی عبادات و دیگری معاملات

مقام اول : نهی د رعبادات

مراد از عبادت هرعمل شرعی است که در آن قصد قربت شرط و معتبر باشد

در تمامی مواردی که از عبادت نهی شود نمی توان با آن عبادت به خداوند تقرب جست

نکته: گاهی تعبیراتی در روایات وجود دارد که نشان دهنده نهی تنزیهی(کراهت) است و تنها به انگیزه توجه دادن مردم به کم ثواب بودن عمل عبادی در صورتی خاص وارد شده است.چنین نهی هایی موجب فساد عبادت نمی شوند بلکه تنها بر کم بودن ثواب عبادت در فرض ذکر شده دلالت دارد

مقام دوم: نهی در معامله

مراد از معامله هر عمل غیر عبادی است یعنی هر انچه که در وجود آن قصد تقرب شرط نشده باشد. تمامی عقدها و ایقاعها از این نوع اند.

عقد:در لغت به معنی گره زدن است و د راصطلاح بستن ریسمانی را گویند که از سوی موجب ( ایجاب کننده ) انجام شود و تحقق یافتنی باشد

ایقاع: نوعی عمل حقوقی یک طرفه است که تنها ایجاب در آن شرط است و به قبول نیاز ندارد مانند طلاق

در معامله سبب و مسبب وجود دارد . سبب هر چیزی است که در انجام معامله توسط عقد و یا یک طرف ایقاع انجام شده است مثل اجرای صیغه عقد ازدواج

مسبب نیز اثری است که د رپی اجرای صیغه عقد بوجود می آید مثل زوجیت و همسری در عقد ازدواج

اگر از سبب نهی شود این نهی فساد و بطلان آن معامله را به دنبال ندارد اما اگر از مسبب و نتیجه ای که بر عمل دو طرف عقد یا انجام دهنده ایقاع نهی شود ، مشهور بر این اعتقادند که این نهی نشان دهنده صحت معامله است زیرا نهی از معامله به معنای اینکه اثر و نتیجه آن معامله به دست نمی آید تنها در صورتی پذیرفتنی است که معامله صحیح باشد

حاصل آنکه نهی از عبادت به هر شکل که باشد دلالت التزامی بر فساد و بطلان آن دارد اما نهی از معامله تنها یک حکم تکلیفی است و موجب بطلان آن معامله نمی شود

 

بسیاری بر این باورند که ارتباط نهی با فساد و بطلان چه درعبادت و چه در معاملات یک ارتباط از نوع ملازمه عقلی است .این استدلال ناشی از کاربرد حکم عقلی غیر استقلالی است. نهی شرعی از یک سو و همراهی آن با بطلان به استناد برداشت عقلی از سوی دیگر دو مقدمه قیاس استنباط را تشکیل می دهند

                                      

پایان

            

نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 16:48 توسط ملاي درس| |